X
تبلیغات
آفرینشهای ادبی - کارگاه شعر

آفرینشهای ادبی

ز كوى یار مى ‌آید نسیم باد نوروزى

 

ز كوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت كن

كه قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

 

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

 كه زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

 

به صحرا رو كه از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی كز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

چو امكان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

 **مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

 

طریق كام بخشی چیست ترك كام خود كردن

 كلاه سروری آن است كز این ترك بردوزی

 

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

كه بیش از پنج روزی نیست حكم میر نوروزی

 

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

 مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

 

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌كند عیبش

 خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

 

جدا شد یار شیرینت كنون تنها نشین ای شمع

 كه حكم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

 

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی كه جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

 

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

 كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

 

نه حافظ می‌كند تنها دعای خواجه تورانشاه

 ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

 

جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده

 جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:15  توسط معصومه علیمحمدی  | 

برای کسی که هر سال عاشورا می آید!

صدای سنج می آید دوباره

صدای یا حسین و یا علمدار

درختان نوحه می خوانند با هم

نگاه ابرها خیس است و تبدار

هزار و چار صد سال است دلها

برایت شعر باران می سرایند

محرمهای بعد از تو غریبند

سیه پوش و پر از راه و عزایند

کسی که در جمع این زنجیز رنهاست

کسی که آسمان ناشناس است

کسی که اشک می ریزد برایت

کسی که با نگاهت در تماس است

و شاید یک علم بر دوش دارد

و نامت هست جاری بر  لبانش

و شاید آمده تا در عزایت

بگرید ابرهای آسمانش

کسی که نام او در روز جمعه

گل ذکر تمام خوانهاست

بوی او هر سال عاشورا می آید

امامی که دلش همدرد با ماست

مرا ان خوب بی مهر می پسندد

مرا در خون شناور می پسندد

گلم را اصغر شش ماهه ام را

خدا ی لب تشنه ، پرپر می پسندد

 

فاطمه ناظری کرمانشاه

 

 

 

 

نذر دو دست حضرت عباس (س)

 

 

 

ای جنگل سبز نیایشهای بارانی !

ای وسعت سبز پر ا زعطر غزلخوانی !

تا کی نمی آیی و می ماند و دست من

در ارتفاع سقفهای سرد و سیمانی ؟

تا کی نمی ایی  نمی ایی نمی ایی

سمت متن این خاکی ترین روبه ویرانی

در حسرت دیدار تو ما از عطش مردیم

در کوچه های حسرت و افسوس و حیرانی

 

با یاد تو ای انتظار سالهای دور

طی می شود ابری ترین فصل زمستانی

یک شب قنوت خیس چشمم را اجابت کن

ای جنگل سبز نیایشهای بارانی !

علی رضا حکمتی کرمانشاه

                                                                                                                 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 13:2  توسط معصومه علیمحمدی  |